تبليغاتX
آرزوی من

آرزوی من

آرزوی من اینست که زیر سقف دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها


ميبوسمت ميگي خداحافظ اين قصه از اينجا شروع ميشه

من بغض كردم تو چشات خيسه دست دوتامون داره رو ميشه

تو سمت روياي خودت ميري ميري و من چشامو ميبندم

ما خواستيم از هم جدا باشيم پس من چرا با گريه ميخندم

ميبينمت ميري ولي ميري نميبيني ميبوسمت از من ولي دستاتو ميگيري

تو فكر ميكردي بدون من دلشوره از دنياي ما ميره

اينجا يكي همدرد من ميشه اونجا يكي دستاتو ميگيره

گفتي كه ميتوني بري اما بغض تو دستاتو برام رو كرد

ما هردو از رفتن پشيمونيم جون دوتامون زودتر برگرد

ميبينمت ميري ولي ميري نميبيني ميبوسمت از من ولي دستاتو ميگيري

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت12:26توسط فهيمه | |


حقيقت داره يا خوابه كه دستات توي دستاشه

محاله اون نميتونه مثل من عاشقت باشه

باهاش خوشبختو آرومي سرت رو شونه ي اونه
يه روزي مال من بودي ولي اينو نميدونه

نميدونه كه دست تو تو دستاي منم بوده
بهش بگو كه آغوشت يوقت جاي منم بوده

بگو چي بين ما بوده سر عشقت چي اوردي
اونم حرفاتو باور كرد واسه اونم قسم خوردي

منو يادت مياد يانه همون كه عاشقش بودي
چقدر راحت يكي ديگه جامو پر كرد به اين زودي

حقيقت داره يا خوابه........


+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت2:16توسط فهيمه | |

 

حواست به منم باشه هنوز داغون داغونم

 هنوز از سرديه آهم نه ميگريم نه ميخونم

حواست به منم باشه دارم جون ميکنم بي تو

چه معصومانه هر لحظه معنا ميکنم دردو

حواست به منم باشه هنوز درگير احساسم

بجز تو حتي من گاهي خودم رو هم نميشناسم

حواست به خدا باشه تو که انقدر بی احساسی

 تو که از من بجز اسمم نمیدونی نمیشناسی

حواست به منم باشه ...............

خدایا از تو دلگیرم دارم از غصه میمیرم

چرا قسمت همین بوده که محتاجو زمین گیرم

نه آغوشتو میبینم نه اجابت میکنی دردم

یه کاری کن من از اینجا به آغوش تو برگردم

يه کاري کن بيام پيشت رو لبهام خنده پيداشه

 نذارم منتظر بيشتر حواست به منم باشه

حواست به منم باشه...............

خدايا زندگي اينجا کنار آدما سخته

تو دنيا هرکي بدتر بود چرا بي دردو خوشبخته

خدايا کفره حرف من نذار لبهام به حرف وا شه

براي رفتن از دنيا حواست به منم باشه

حواست به منم باشه............

+نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت20:39توسط فهيمه | |

 

شايد وقتي توميرسي نباشم

که دستاتو توي دستام بگيرم

نميدوني چه حاليم از اينکه

همون روزي تو ميرسي که ميرم

بقدري چشم برات بودم که ميشد

تموم جاده ها رو تو نگام ديد

همه دلشوريه دريا رو ميشد

تو مرداب زمين زير چشام ديد

هميشه اشتياق مبهمي هست

 واسه اونکه بايد بي تاب باشه

غروبا که دلم ميگيره ميگم

 شايد امشب شب مهتاب باشه

 

+نوشته شده در سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت0:48توسط فهيمه | |

 

من بتو علاقه مندم دوست دارم با تو بخندم

 

دوست دارم که این چشامو با تو رو دنیا ببندم

 

من شبا ستاره هارو توی چشمات میشمارم

 

خودمو بدست گریه روی شونت میسپارم

 

گریه هام از سر شوقه شوق این احساس زیبا

 

دلخوشی به با تو بودن کارمه هر شب همینجا

 

دوست دارم هرجا که میری باتوباشم همقدم شم

 

دوست ندارم که یه لحظه از تو دنیای تو کم شم

 

من بتو علاقه مندم دوست دارم باتو بخندم.....

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت12:58توسط فهيمه | |